العلامة المجلسي
501
حياة القلوب ( فارسي )
كه أو را به دست خود ذبح كند ، پس خواست كه أو را ذبح كند خداوند فدا كرد أو را به گوسفندى بزرگ ؛ وبدرستى كه من فرزندى داشتم كه هيچكس در دنيا محبوبتر نبود بسوى من از أو ، ونور ديدهء من بود ، وميوهء دل من بود ، پس برادرانش أو را بيرون بردند وبرگشتند وگفتند كه : گرگ أو را خورد ، پس از اين اندوه پشت من خم شد واز بسيارى گريهء بر أو ديدهام نابينا گرديده ، وبرادرى داشت كه از مادر أو بود ومن انس مىگرفتم با أو ، وبا برادرانش به نزد تو آمد كه از براي ما طعام بياورند ، پس برگشتند وگفتند كه : صاع پادشاه را دزديده وتو أو را حبس كردهاى ، وما أهل بيتي نيستيم كه دزدى وگناهان كبيره لايق ما باشد ، ومن سؤال مىكنم از تو ، وتو را سوگند مىدهم به خداى إبراهيم وإسحاق ويعقوب كه منّتگذارى بر من وتقربجوئى بسوى خدا وأو را به من برگردانى » . چون حضرت يوسف عليه السّلام نامه را خواند بر روى خود ماليد وبوسيد وبسيار گريست - ودر روايت ديگر وارد شده است كه : چون نامه را گشود از گريه ضبط خود نتوانست كرد ، پس برخاست داخل خانه شد ، نامه را خواند بسيار گريست ، پس روى خود را شست وبه مجلس آمد ، باز گريه بر أو غالب شد وبه خانه برگشت وگريست ، بازروى خود را شست وبيرون آمد « 1 » - نظر كرد بسوى برادران خود وگفت : آيا مىدانيد كه چه كرديد با يوسف وبرادرش در وقتي كه جاهل ونادان بوديد ؟ گفتند : مگر تو يوسفى ؟ فرمود كه : من يوسفم واين برادر من است ، بتحقيق كه پروردگار منّت گذاشت وانعام كرد بر ما ، بدرستى كه هر كه پرهيزكارى كند وصبر نمايد بر بلاها پس بدرستى كه حق تعالى ضايع نمىگرداند مزد نيكوكاران را . برادران گفتند : بدرستى كه خدا تو را اختيار كرده است بر ما در صورت وسيرت ، وما خطاكاران بوديم در آنچه كرديم با تو . يوسف عليه السّلام فرمود كه : سرزنشى نيست بر شما امروز ، مىآمرزد خدا شما را وأو
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 193 .